عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1021

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر فتح قلعهء فيروزكوه و توابع آن اسكندر شيخى حصار فيروزكوه را كه به حصانت و استوارى مثل آن حصنى بر روى زمين نشان نداده‌اند بر قلّهء كوه قلعه‌ئى كه سر برج آن در برج دو پيكر مىسود و شعاع بصر از حضيض آن نمىگذشت و وهم تيزتك به ذروهء آن نمىرسيد : شعر « [ 1 ] » درو مردم نديم ماه بودى * ز راز آسمان آگاه بودى * * * باد گردد مانده گر يابد در او يكراه راه * ديو گردد بسته گر يابد در او يك بار بار آن را سدّ سكندر گمان برده به پسر خود و جمعى قرابتان سپرده بود و سيصد مرد سپاهى از ديوصفتان مازندران به محافظت آن بازداشته و در خيال ايشان چنان بود كه اگر لشكرهاى روى زمين جمع آيند مدّتى مديد آن را مسخّر نتوانند گردانيد . رايات همايون روز دوشنبه تاسع ذيقعده اعلام نصرت گشاده و شمشير ظفر كشيده به‌سان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان گشته از مركز زمين غبار به اوج كيوان رسانيد و رواق فيروزه از خاك فيروزكوه جزع‌فام گردانيد و در حملهء اوّل كه عساكر منصوره بر ايشان تاخت . شهربند و شهر ايشان را با زمين يكسان ساخت . روى به تسخير قلعه آورده در يك روز ده منجنيق مرتّب گردانيدند . دست و دل اهل قلعه از صلابت « [ 2 ] » لشكر جرّار از كار رفت . سروران قلعه را روى امّيد و روز بخت سياه گشته روشن گشت كه در ميدان غفلت عنان در دست مساهلت داده‌اند . و از كم‌عقلى كارى بزرگ و خطرى مهيب را ارتكاب كرده ، اگر از تيغ شاه جهان امان نجويند و زمام اختيار و عنان مصالح به دست شيطان « [ 3 ] » دهند دواعى مفسدت را مجال تلافى و امكان تدارك نماند به ضرورت حال از اوج استبداد و اصرار به حضيض مسكنت و عجز آمده گناه را جز عفو شامل شاه دستگير و پاىمرد نديدند . پسر « [ 4 ] » اسكندر و كلانتران قلعه سر بر خطّ بندگى و قدم در دايرهء اطاعت و فرمانبردارى نهاده با تيغ و كفن بيرون آمدند . حضرت صاحب قرانى چنان كه دأب و عادت پادشاهانه او بود از سر جرم و زلّات ايشان گذشته به نوازش و عاطفت مخصوص گردانيد .

--> ( [ 1 ] ) - ت : بيت . ( [ 2 ] ) - ت : صلابت . ( [ 3 ] ) - ت : سلطان . ( [ 4 ] ) - ت : ندارد .